سلام دوستای عزیزم من سحر 18سالمه.این وبلاگ رو تقدیم میکنم به همه عاشقایی که دلشون بدجوری از این دنیا گرفته مثل خودم. امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد . قربون همتون. سحر
اینم نشانیه من:
×××نشانی ام را برایت مینویسم: در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو کلبه غریبی ام را پیدا میکنی××××
مگه سحر دلش میاد به دوستاش سر نزنه و باهاشون درد دل نکنه
تمام سختي ها و غصه هاي عشق را در گوشم زمزمه كردي ، و مرا عاشق
خودت كردي! اينك من معناي واقعي عشق را از تو ياد گرفته ام و ميخواهم
آن چيزهايي كه به من آموختي را عمل كنم و با عمل كردن با آنها عاشقت
بمانم حتی اگر تنهاییم بزاری
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود رفتم که داغ بوسه پر حسرت ترا با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم رفتم که نا تمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح بیرون فتاده بود یکباره راز ما رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم کشمکش و جنگ زندگی من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خنده های وحشی طوفان گریختم از بستر وصال به آغوش سر هجر آزرده از ملامت وجدان گریختم ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش در دامن سکوت بتلخی گریستم نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم
دیشب رفتم خونه دوستم که تا صبح کلی با هم درد و دل کنیم!
آخه هر دوتایمون گرفتار این بازیه زمونه شدیم.
دیشب واسه اولین بار بدون هیچ خجالتی و غروری با دوست حرف زدم از همه چی واسش گفتم زرین (دوستم) تعجب کرده بود سحری که اینقدر مغرور بود حالا داره اینجوری اشک میریزه و گریه میکنه!
همیشه اونی رو که دوسش داری دوست نداره این حرف این دنیای ماست مگه نه؟؟؟
یکی توی زندگیم هست که بدجوری بهم دل بسته اولین کسی که دوسش داشتم اولین کسی که شد عشق سحر اما الان 3سال میگذره که 2سالش رو با هم بودیمو 1 سالشم با جدایی گذشت من دیگه اون روزایی که عاشقش بودمو فراموش کردم اما اون نه!!!
اون هنوز منو دوست داره منم دوسش دارم اما نمیخوام کنارش باشم آخه میدونم بی فایدست دنیای اون و خانوادش از من جداست ما کلی از هم دوریم مطمئنم که بهم رسیدن ما محاله واسه همین ازش میخوام فراموشم کنه آخه نمیخوام باز وابسته بشه و وقتی خانوادم میگن نه باز اذیت بشه.
همه این کارام بخاطر خودشه اما اون میزاره پای سنگ دلی و نامردی!!!
کمکم کنید آخه من چیکار کنم من میخوام تنها باشم دیگه تنهای تنها به خدا دیگه حوصله بی اف داشتنو ندارم خسته شدم از این عشقای پوچ که جز داغون کردن چیزی توش نیست.
دلم میخواد دیگه واسه خودم زندگی کنم با خودمو دوستام خوش باشم بزنم به بیخیالیو به هیچکس فکر نکنم این چیز زیادیه که من میخوام؟؟؟
من دوستای خیلی خوبی دارم که خیلی کمکم کردن از همه نظر صمیمی ترینشون زهرا و زرین و عهدیه هستن روزایی که مثل بارون اشک میریختمو درد جدایی رو میکشیدم اونا بودن که کمکم کردن اونا بودن که پابه پام اشک ریختن .
باز دلشو شکستم باز بهش گفتم نه آخه خدا تو که میدونی ما بدرد هم نمیخوریم ما برای هم ساخته نشدیم بهش بفهمون که سحر تنهایی رو میخواد به خدا مجبورم . دلم گرفته آخه به کی بگم دردای این دل دیونه رو ؟؟ کیه که بهم نخنده و گوش کنه به حرفام؟؟ کیه که چشمای خیسم رو ببینه و باور کنه که منم احساس دارم!!!! خدایا کمک
پیش دل زارم بدونی که من یه بی قرارم بدونی که من چشم انتظارم
ندونستی با دلم چه کردی تو نشونی از شبای سردی واسه قلبم همیشه یه دردی
آخه مگه من واست چی کم گذاشتم از عشق و دل و جونی هرچی که داشتم
اما تو دلت با دیگرونه خدا کنه که آبروت واست بمونه
کنار پنجره اتاقم نشسته ام پيشانيم را به گوشه پنجره تکيه داده ام و به ياد آن روزها که اين غم بزرگ وجودم را احاطه نکرده بود حسرت مي خورم
اين روزها که زمين و زمان و آسمان سنگ است من همچون لکه اي سياه در دل اين درياي غم دور افتاده ام
سالهـــاي عمرم به شتاب گذشته و من اينک چون درختي که بر خزان برگهاي پزمرده خويش مينگرد
آنها را در فغان خود مي بينم خدايـــــــــا موج سنگين گذر زمان را احساس ميکنم
روزهاي بيهوده و تکراري که از پي هم مي گذرند...
بارها به خاک گفته ام زندگيم را فرا گيرد
اما ببين خدا خاک هم مرا نمي بيند
در دل خسته ام چه مي گذرد ؟
چشم هايم را مي بندم ، به ياد نگاهي که شبي در آسمان خيالم درخشيد و از پس آن همه ي روز هايي که شب شدند و همه ي شبهايي که سرد شدند روزه ي سکوت مي گيرم ... چيزي در من فرو مي ريزد ... هوهوي بادي سرد، رعشه بر اندامم مي افکند ... مي لرزم ... اما نه از سرما ... مي خزم در آغوش گرم ثانيه هايي که به نگاهش مقدس اند ...
سر بر شانه هاي محکم ثانيه هايي مي گذارم که بودن را با او تجريه مي کنند ...! دوباره درد خيالت، روبرويم مي ايستد و من مي مانم و من! ... من مي مانم و در خود فروريختن ها ... من مي مانم و تکرار غريبانه ي خاطره ها ...
با چشماني دريده از خيرگي در خلسه اي عميق غرق مي شوم ، غصه ها تيشه بر ريشه ي افکارم مي نهند ... آه ... نمي دانم تا کي بايد بود و دل سپرد به سکوت شبگير غم و شمارش کرد تسبيح گسيخته ي عشق را ...
مهربانم ... ياد داري رفتنت را ؟ يادت هست شبي را که در خزان ترانه هايم رفتي و قلبم را به دست سنگين و بي رحم باد سپردي ... ؟ مرا مي برد و چه سنگين مي برد ... چرا که وجود تهي ام مملو از درد و سوالهاي بي جوابم بود ، سوالهايي که جوابي نداشتند و جوابهايي که تسکيني برايشان نبود.... نگو ندانسته رنجيدي و رفتي و ناپاک در عشق جلوه گري کردي و رميدي ... نرنجيدي از غربت عشقم ، از خاکستر شدن آرزوها و ورقهاي به جا مانده از غرورم ... نديدي خلوص ديوانه وار دستهايم را ... ؟
آید آن روز که با شاخه ی خشکیده ی قلبم ، قلمی سازی تا ، بنویسی که در این سینه ی خون مرده ی غمناک ، دلم ، به چه شوقی به وصلت بتپید ، و چگونه تو در آن بهبه ی عشق رهایش کردی ، و چگونه خشکید .
Emruz ruze jadidy vase mane vase kasi ke ta emruz na omid bod . dige tanhaio entekhab kardam ama mikham vase khodamo ayandam zendegi konam. mikham beram pish daneshgahi.taghire reshte dadam az computer raftam honar. gharare az shanbe ba 2stam zahra jon berim madrese.taze alan 13 abaneha.shayad bekhandin k chera az alan omadam sabte nam kardem akhe man honarestan bodam mikhastam bahman berem daneshgahe elmi karbordi ama moshavere k gereftam goftan beram pish behtare.
لیلا فروهر خواننده پاپ ایرانی است. او فرزند یکی از هنرپیشگان پیشین سینمای ایران به نام جهانگیر فروهر است. لیلا فروهر متولد 4 اسفند 1337 میباشد که در خانوادهای هنرمند از مادری هنرپیشه به نام فرنگیس فرحزادی به دنیا آمد. . لیلافروهر از 4 سالگی با بازی در سلطان قلبها در کنار زنده یاد فردین کار خود را شروع کرد. لیلافروهر از 14 سالگی خوانندگی را به طور حرفهای آموخت وخواند. وی در ابتدای حرفهاش قرار داشت که انقلاب شد.او چندین سال بعد از انقلاب در ایران ماند و چند تئاتر بازی کرد .در آمریکا به لیلا پیشنهاد کنسرت شد و او هم خواند .او با مخمل ناز که اولین آلبومش در خارج از ایران بود شروع کرد.18 سال در امریکا خواند. او در 19 اوت 2004 با فردی به نام (اسماعیل) ازدواج کرد. وبعد زندگی خود را از مادر و خواهر وبرادرش جدا کرد و به اورنج کانتی رفت.لیلافروهر در سال 1386 آلبوم ماه من را عرضه کرد که فصل جدیدی در آواز اوست.در این آلبوم با رامین زمانی همکاری دارد و از اشعار مریم حیدرزاده استفاده کرده است.
واسه دیدن عکسایمجموعه عکسهای جدید و بسیار زیبا از مونیکاMonica بازیگر نقش زلیخا در فیلم یوسف پیامبر(آمریکایی) ::. برای تماشای تصاویر به ادامه مطلب بروید
کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت....
برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت....
شبا با چه رویای قشنگی میخوابیدیم اما حالا با گریه خوابم میبره خدا چرا کسی نمیفهمه دوسش دارممممم
ازش میخواستم بمونه بهش میگفتم که نره تو فکرشم اما ای دلم دیگه فکرشم نکن اون دیگه رفته واسه همیشه تنها شدی
فکر نمیکردم بینمون اینجوری فاصله بیوفته!!!!
شبها با چه تنهایه غریبی خوابم میبره خدا چجوری تحمل کنم آخه همه دنیام بود چرا دلش از سنگ شده؟؟؟؟
گناهم فقط عاشق شدن بود و بس عاشق کسی شدم که عشق رو یه بازیه دو روزه میدونست
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
سلام امروز بعد از کلی وقت اومدم یه سر به وبلاگم بزنم اما با یه دل پر از غم و غصه از کجا بهتون بگم از اینکه کسی که همه امیدم بود تنهام گذاشته؟؟؟؟؟خدا از چی واسه دوستام بگم این روز بدجوری تنهام بدجوری کیه که به حرفام گوش کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تنها امید زندگیم کسی که همه دنیام بود رفت واسه همیشه !!!!! خواهرم تنها کسی که باهاش درد و دل میکردم عروس شده دیگه وقتی واسه شنیدن حرفام نداره!!!!!!!! مبینا تنها دوستم بود که همه حرفامو بهش میزدم بدون هیچ رو دربایسی اونم با چشمای معصوم کودکانش نگام میکرد منم راحت باهاش حرف میزدم حتی وقتی اشکام میریخت با دستای کوچولوش پاک میکرد و با اون زبون بچه گونش میگفت سحری گریه نکن اما اونم رفت از پیشم خونشونو عوض کردن و رفت خدا من دیگه کیو دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همین روز میخوام تولد بگیرم تولدم ۳۱ تیر بودا اما از اونی که دلم میخواست حتی یه تبریکم نشنیدم اصلا یادش نبود منم به دنیا اومدم حتی نیومد بگه چرا به دنیا اومدم. بگذریم حالا همین روزا تولد گذشتمو جشن میگیرم اما کاش هرگز به دنیا نیومده بودم.
این روزا بدجور داغون شدم همدمی ندارم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یا باز هم امیدی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه واسه من دیگه امیدی نیست
اما با این بدی که در حقم کرد بازم میگم دوست دارم عشق همیشگیم
سلام دوستای خوبم . یه مدت نبودم اما امشب اومدم آخه خیلی دلم گرفته خیلی .... کسیو ندارم که حرفامو درک کنه بفهمه من چی میگم بتونه حرفامو از تو نگاهم بخونه خسته شدم از زندگیم نمیدونم چرا.............
اونی که عاشقشم اونی که دوسش دارم درکم نمیکنه بهم میگه بچه ای اما خدا من که بچه نیستم فقط ازش میخوام بیشتر بهم اهمیت بده بیشتر وقتشو به من اختصاص بده الان دلم واسش یذره شده اما نیومد که ببینمش به نظر شما این توقع زیادیه که میخوام ببینمش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا بهش بگو من دوسش دارم بهش بگو من واسه دیدنش لحظه شماری میکنم اما اون این چیزارو نمیفهمه نمیدونم شاید دیگه دوستم نداره که دیدنم واسش مهم نیست اما من که آرزومه پیشش باشم ولی شاید اون دوستم نداره خداجون تو که یذره دوستم داری مگه نه؟پس بهش ثابت کن تنها عشقمه تنها کسی که بخاطرش از همه چیزم میگذرم حتی خونوادم *جونم*زندگیم از همه چیزم میگذرم تا بفهمه دوسش دارم
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
1000 مرتبه، 900 جمله عاشقانه را در 800 جاي مختلف به 700 زبان، پيش 600 نفر تکرار کردم. 500 نفر، 400 بار آنرا به 300 زبان در 200 برگ ترجمه کردند. آنرا 100 بار براي تو در 90 روز، روزي 80 دقيقه خواندم. 70 جمله را نو 60 بار در 50 روز، روزي 40 بار براي خودت تکرار کردي. 30 بار آنرا آموختي و پس از 20 ساعت، 10 بار از تو 9 سوال کردم. 8 مرتبه به 7 سوال آن 6 بار در فاصله 5 دقيقه جواب دادي. 4 مرتبه تو را در 3 جاي مختلف دعوت کردم. 2 ساعت از تو خواهش کردم تا 1 مرتبه گفتي: دوستت دارم